قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4354

تاريخ الفي ( فارسى )

ملك را به دفع آنها نامزد كرد . و غازى ملك به فتح و ضرب توفيق يافته اكثر امراى هزاره و صدهء مغول را اسير كرد . و ديگر مغولان را آرزوى تاخت و تاراج هندوستان نشد و رعيت هندوستان كه بر سمت مغول بودند آسوده‌خاطر شده ، به خاطر جمع ، به زراعت و عمارت مشغول شدند . و شكوه سلطان علاء الدين در نظرها از سابق زياده شد ، و تمامت ولايت هندوستان او را مسلّم شد . و در اين سال حاكم مصر و شام ، ملك ناصر [ بن ملك منصور قلاوون ] ، كه بعد از فتح لشكر مغول به غايت استقلال رسيده بود ، از چشم بد روزگار و حسد زمانهء غدار از چهار بالش سلطنت چند روزى دور افتاد . بيان اين سخن آنكه دو كس از امراى مصر كه به غايت مستولى شده بودند و يكى نام امارت داشت و ديگرى به وزارت قيام مىنمود ، معاملات ملك و مال را از پيش خود گرفته به دلخواه خود سلوك مىكردند . و ملك ناصر مدتى تحمل كرده ، آخر الأمر به تنگ آمده با امير بكتمر « 1 » كه با او اعتماد تمام داشت ، مشورت دفع امير سالار ( سلّار ) و چاشنگير « 2 » وزير نمود و قرارداد چنان شد كه چون منزل و آرامگاه هر دو در درون قلعهء قاهره است ، بعد از آنكه نصف شب بگذرد و دروازه‌ها بسته شود ، غلامان سلطان و بكتمر بر سر خان سالار و چاشنگير روند . جاسوسان ايشان خبر يافته ، هر دو را خبردار كردند . و ايشان در مقام حفظ نفس شده امير مليين را به محافظت دروازه‌هاى شهر تعيين كردند و كس به طلب بكتمر فرستادند . چون بكتمر از طلب ايشان آگاه شد در كار خود حيران شد . انديشه كرد كه اگر عذر بگويد و نرود ، ايشان در مقام محاربه درآيند و دفع ايشان بعد از آنكه واقف شوند به غايت مشكل است . رأى او بر آن قرار گرفت كه نزد ايشان رفته از اين معنى برائت ذمّه نمايد . و فى الحال نزد ايشان رفته . سالار او را ملامت كرده گفت كه « از ما به تو چه بد رسيده است ؟ » وى در مقام انكار شده با ايشان هم‌سوگند شد . امرا مسلح و مكمل شده تمام شب انتظار رسيدن غلامان سلطان كشيدند ، و به وعده وفا نتوانست كرد . به خاطر ملك رسيد كه بكتمر با ايشان زبان يكى داشته و ايشان را وى مطلع ساخته ، فسخ اين عزيمت نمود . چون روز در شهر آوازه افتاد كه امرا سلاح پوشيده قصد قتل ملك ناصر دارند ، عوام و ساير لشكريان كه با ملك ناصر محبت مفرط داشتند هجوم نموده زبان به دشنام امرا گشودند . امرا از خوف هجوم عام تغافل كرده در جواب عام گفتند كه ملك گناه امرا را بخشيده . الحال همه به ملازمت مىرويم . به اين بهانه عوام را تسلى داده برگردانيدند .

--> ( 1 ) . ش : بكتم . ( 2 ) . ش : خاشنگير . مراد ركن الدين بيبرس چاشنىگير است .